Carbon Copy: Myself
رونوشت: خودم؛ (يادداشت، خوانده، ديده، شنيده و ...)های مجتبـی كمـاليان
  ملاحظات:
به نام خدا كه رحمتش بى اندازه است و مهربانى‌اش هميشگى.«1» همه ستايش ها، ويژه خدا، مالك و مربّى جهانيان است.«2» رحمتش بى اندازه و مهربانى‌اش هميشگى است.«3» مالك و فرمانرواى روز پاداش و كيفر است.«4» [ پروردگارا!] تنها تو را مي‌پرستيم و تنها از تو كمك مي‌خواهيم.«5» ما را به راهِ راست راهنمايى كن.«6» راه كسانى [چون پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان كه به خاطر لياقتشان] به آنان نعمتِ [ايمان، عمل شايسته و اخلاق حسنه] عطاكردى، هم آنان كه نه مورد خشم تواند و نه گمراه‌اند.«7»
  • کوشش اولين وظيفه انسان است
  • حتی بدون آشنايی و انتظار هم می‌توان يار ديگران بود
  • مشتاق باشيم زندگی را همان‌گونه که هست بپذيريم

      سرخط چند خبر...

      شناسنامه
  • بازدید کننده محترم، همانگونه که از عنوان این وبلاگ مشخص است، نقل قول‌ها و مندرجات این صفحه لزوما نظر اینجانب نمی‌باشد. بدیهی است کلیه مسئولیت و حقوق آن برای برای نویسنده آن مطلب است.
    امضاء: مجتبي كماليان
    Favorite Links
    Recommended Links
    Blogs from Yazd
    Tuesday, January 27, 2009

    عوام‌فریبی جواب می‌دهد؛
    با نظرسنجي ديشب 90 تکليف انتخابات دهم نيز تا حدي روشن شد!

    به نظر مي‌رسد مظلوم‌نمايي عادل فردوسي‌پور کاملا هوشمندانه باشد. پس از انتقادات تند و حتي مغرضانه آقاي آخوندي عضو هيئت مديره پرسپوليس و سخنگوي سازمان تربيت‌بدني [بطوریکه در آنشب هنوز از دست به قول خودش "نماینده نهاد خارجی" یعنی آقای صفایی فراهانی رئیس کمیته انتقالی ناراحت بود و به نود هم انتقاداتی غیرمنطقی وارد کرد...] برنامه‌ی نود هم از این فرصت بدست آمده نهایت استفاده رو کرد.

    عزیزان بپذیریم که چند وقتی‌ست که سیر برنامه نود با نگاه و استراتژی نشریات زرد همسو و همراه شده است. برنامه‌ای که در ظاهر جسورانه است اما خوب که از هیجان کاذبش فاصله بگیری، متوجه می‌شوی در حقیقت از دیدن برنامه چیزی نصیبت نشده و یک مشت مطالب با رنگ و لعاب جذاب جلویت گذاشته‌اند... حتی همین دیشب به نشان دادن تصاویر انقلاب پرداخت. قبلا حتی به نوار غزه هم
    اشاره کرده بود! البته که برای دوام هر برنامه! لازم میشه. نه؟ مسخره کردن شخصیتهای ورزشی هم که کم نیست هر چند خیلی خوب میشه از آنها انتقاد کرد. همانطوریکه اوایل فعالیت برنامه نود همینگونه بود... لطفا بالا کشیدن آمار نظرسنجی احمدی‌نژاد در دو هفته آخر دوره تبلیغاتی را به راحتی فراموش نکنیم.

    به نظر من نیز هر کدام از ما حق داریم مثل برنامه 90 -البته در شکل سابقش- دنبال حقیقت بگردیم، شک کنیم و با زیر ذره‌بین گذاشتن خوی و کردار برنامه 90 -در شکل فعلی- به نتایجی برسیم؟

    @ 12:40

    Monday, December 17, 2007

    ‌mevlana rumi
    اگر مولانا را بلخی می‌دانید، نه «رومی»، با همین کلمه، به سایتی که می‌بینید، لینک بدهید.

    @ 20:01

    Wednesday, September 19, 2007

    برای ایرانیان
    در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد.
    از افتخارهای ایرانیان این است كه هیچگاه برده‌داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگ‌های تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.

    @ 09:20

    Monday, September 03, 2007

    10 شهريور را « روز وردپرس فارسي» نامگذاری كنيم.
    باید یه "خسته نباشید" حسابی به بچه‌های تيم وردپرس فارسی گفت. واقعا دستشون درد نکنه.
    من هم با پیشنهاد دکتر مزیدی موافقم. انتخاب "روز وردپرس فارسی" می‌تونه حال و هوای خاصی به محیط وبلاگستان فارسی بده...

    @ 14:39

    Monday, June 25, 2007

    نقل از وبلاگ آقا بهرام:
    Google Reader در فایرفاکس

    بی شک شما هم از خبرخوان گوگل هرروز استفاده می‌کنید و خبرهای زیادی را مشترک هستید. اگر مایل به خواندن Google Reader با تاریخ فارسی و فرمت فارسی هستید، این روزنوشت برای شماست:

    یکی از قابلیت‌های Google Reader خروجی اشتراک هر مطلب برای بقیه است. این خروجی به صورت فید قابل استفاده است، یعنی تمام خبرهایی که شما مایلید، با بقیه در اشتراک بگذارید نیز جداگانه موجود بوده و مثل هر فید دیگر قابل استفاده است.

    این فید را می‌توانید بوسیله افزونه برنامه‌های فارسی فایرفاکس، بخش خبرخوان، آبونه‌کنید. برای این کار به منوی خبرهای اشتراکی (Shared Items) بروید. در این صفحه (Your shared items) پیوند خبرهای اشتراکی شما و پیوند فید آن (and there is a feed too) را رونوشت کنید. سپس نسخه آزمایشی برنامه‌های فارسی فایرفاکس را از اینجا دریافت و نصب کنید و در بخش خبرخوان، آدرس مورد نظر را آبونه‌کنید.

    @ 10:17

    Sunday, June 24, 2007

    توطئه نافرجام
    امام كاظم(ع) فرمودند :
    إِنَّ أَهلَ الاَرضِ لَمَرحُومُونَ مَا تَحَابُّوا وَ أَدَّوُا الاَمَانَةَ وَ عَمِلُوا بِالحَقِّ.
    اهل زمين مورد رحمت خداوند هستند تا مادامى كه نسبت به هم مهر [!] و دوستى ورزند[!] و اداى امانت كنند و به حق عمل كنند.






    حتما بعد از گذشت چند روز متوجه شده‌يد كه آقاي خاتمي، رسما اعلام كرده است كه با هيچ زني مصافحه نكرده و فيلم ارائه شده با واقعيت همخواني ندارد. همچنين پيش از اين نيز دفتر او در اولين اقدام و پس از انتشار آن با انتشار بيانيه‌اي اين اقدام را تكذيب و انتشار فيلم را عملي غيراخلاقي و خلاف شرع خواند.

    اين كليپ اينترنتي، نوعى اسباب سرگرمي است كه فقط به كار سودجويان و سوء‌استفاده كنندگان از... مى آيد كه هرازگاه به خلوت بعضي‌ها يا بهتره بگم خيلي‌ها كه از نعمت اينترنت و تكنولوژي Bluetooth بهره‌مند هستند، سر مى‌كشد تا دمى آنان را سرگرم كند؛ همين يا شايد هم بيشتر از دمي مثلا تا موقع خاصي كه خر كساني از پلي بگذرد. بطور حتم اين نشاط، كه فقط در دل‌هاى خالي از مهر و حق، يافت مي‌شود، مدت زيادي طول نخواهد كشيد.

    گويا آقاي خاتمي از طرف پسرشان متوجه اين فيلم مونتاژي شده و تعجب هم كرده‌اند و بلافاصله تكذيب كرده‌اند.
    احتمالا به ياد مي‌آوريد داستان سفر آقاي خاتمي به ايتاليا در سال 78. كه در آنوقت نيز عكسهايي در نماز‌جمعه تهران و قم با تيراژ وسيع منتشر شد. عكسي كه آقاي خاتمي را دست در دست دختر رئيس‌جمهور ايتاليا نشان مي‌داد و يا خانمي را در كنار خاتمي نشان مي‌داد كه روسري توري بر سرداشت و زير عكس نيز قيد شده بود كه اين دختر كه موهاي او معلوم است؛ دختر خاتمي است. همچنين داستان سرو كردن مشروبات الكلي سر ميز و داستان ‌هايي از اين قبيل.

    من هم از روي كنجكاوي فيلم اخير رو دانلود كردم و به اين نتيجه رسيدم كه دستكاري در فيلم انكار ناپذير است. شما هم ببينيد. اصلا شايد من خيالاتي‌ام يا تعصبي تصاوير رو دستكاري كردم!


    آقاي خاتمي در حال دست دادن بطوريكه دو دست همزمان در دست آقاي خاتمي وجود دارد!
    همچنين به پهناي مچ دست خانم محترمي كه وانمود شده در حال دست دادن هست نگاه كنيد








    در تصوير پائين به آستين آن خانم نگاه كنيد. به نظر آستين يك كت مشكي مي‌باشد كه داخل فيلم import شده!
    همچنان كلفتي ناموزون دست خانم مقابل آقاي خاتمي قابل تامل است!







    در قسمت ديگري از اين فايل آپلود شده، نشان داده شده كه آقاي خاتمي با 2 خانم ديگر دست مي‌دهد كه در آنجا هم با كمي دقت به جاگيري اشخاص و تناسب دست‌ها متوجه دستكاري‌ها مي‌شويد.


    در صورت عدم دسترسي به youtube.com مي‌توانيد فايل مربوطه را از طريق ايميل دريافت كنيد.

    @ 18:07

    Sunday, June 10, 2007

    تحلیلِ فنی آقای رضا شکرالهی در مورد
    یادداشت چهل ـ پنجاه سطری انتقادی سیاسی فاطمه رجبی

    ...برای ما ایرانی‌ها، استفاده از «صفت»، «مترادف»‌های پی‌درپی، «اطناب»، «تکرار»، «حشو» نابه‌جا و «هجو»، در متون‌مان یک عادت شده و به آن خو گرفته‌ایم. اما مشغول فکر کردن به این نکته‌ام که استفاده از «صفت»، چه از نظر شمار آن در یک متن، و چه از نظر صِرف استفاده، نشانه‌ای‌ست از کارکرد سنتی زبان در غیاب استواری یا اثربخشی اندیشه، یا همان کارکرد شعار در غیاب شعور. برای مثال، وقتی در خبرهای رادیو و تلویزیون ایران قرار باشد، رخدادی، به شکل تبلیغاتی (شعاری) به شکل «خبر» بیان شود، قطعاً در متن خبر، از «صفت» نیز استفاده می‌کنند. "در سالروز پرشکوه حماسه‌ی خونین و شورآفرین فتح خرمشهر، بسیجیان دلاور ایران، مانور عظیمی را با نام «مانور دفاع» در سراسر ایران اسلامی برگزار کردند." چنین جمله‌هایی برای شما بسیار آشناست. اصل این خبر چنین است: "در سالروز [حماسه‌ی] فتح خرمشهر، بسیجیان ایران، مانور دفاع را در سراسر ایران برگزار کردند."

    می‌بینید که استفاده از «صفت» در متن این خبر، که آن را از استاندارد خبرنویسی دور کرده، صرفاً برای اثرگذاری بیش‌تر است، دقیقاً به این دلیل که به اثربخش بودن خود آن ایمانی نیست! این، مثالی بود برای استفاده از «صفت» در جایی که نباید. پس می‌شود از وجود صفت در یک متن خبری ساده، به عنوان یک نشانه‌ی زبانی ساده، به انگیزه‌ی واقعی رسانه‌‌ی خبری از انتشار آن پی برد. این رسانه بیش‌ از آن که به کارکرد رسانه‌ای خود متعهد باشد، در پی اثرگذاری و تحریک عواطفِ مخاطب است. این که نتیجه چیست، موضوعی‌ست که دانش‌آموختگان علوم ارتباطات، بهتر می‌توانند درباره‌اش حرف بزنند.

    چند ترکیبِ عجیب، تازه، خنده‌دار و شاید خلاقانه که در همین متن آمده است:
    مافیاگران ـ سیاه‌ترین نقاط اندیشه ـ‌ به یورش گرفتن ـ آغشته گردیدن قلم با حسد ـ زهی تاسف ـ اعلان داشتن ـ شرمندگی ویژه...
    بطور کامل بخوانید...

    @ 09:22

    Monday, April 16, 2007

    كتابهايي كه بايد پيش از مرگ خواند!
    اخيرا در وب مي‌گشتم تا اينكه فهرست 220 كتاب را پيدا كردم كه توسط يك آدم با حوصله جمع آوري شده بود. البته وي ابتدا كتابي با عنوان 1001 Books You Must Read Before You Die پيدا كرده است كه اين 1001 كتاب توسط بيش از 20 نفر از منتقدين ادبي دستچين شده. اين كتاب هزار صفحه‌اي ضمن معرفي هريك از كتابهاي انتخاب شده، اطلاعاتي درباره نويسنده كتاب و همچنين علت اهميت آن (اينكه چرا بايد تا پيش از مردن حتما كتاب را خواند!) به خواننده ارائه مي‌كند.

    وي پس از جستجو، توانسته كتابهاي ترجمه شده به فارسي را در ميان اين 1001 كتاب جدا كند و يك فهرست 220 جلدي تهيه كرده است.
    من هم ديدم چيز ارزشمندي هست و اينجا آوردم. من كه متاسفانه خيلي كم اهل مطالعه بودم، اميدوارم يه تكوني به خودم بدم. اميدوارم شما مثل من نبوده باشيد

    فهرست "220 كتابي كه بايد تا پيش از مرگ خواند"

    @ 17:32

    Monday, April 09, 2007

    مطرب پير
    از منبر پايين آمد و مردم، مجلس را ترك مى‏گفتند. شيخ ابوسعيد ابوالخير امشب چه شورى برپا كرد!همه حاضران، محو سخنان او بودند و او با هر جمله كه مى‏گفت: نهال شوق در دل‏ها مى‏كاشت. اما من هنوز نگران قرضى بودم كه بايد مى‏پرداختم. وام سنگينى برعهده داشتم و نمى‏دانستم كه چه بايد كرد. پيش خود گفتم كه تنها اميدى كه مى‏توانم به آن دل ببندم، ابوسعيد است. او حتما به من كمك خواهد كرد. شيخ، گوشه‏اى ايستاده بود و مردم گرد او حلقه زده بودند.

    ناگهان پيرزنى پيش آمد. شيخ به من اشاره كرد. دانستم كه بايد نزد پيرزن روم و حاجتش را بپرسم. پيرزن گفت: كيسه‏اى زر كه صد دينار در آن است، آورده‏ام كه به شيخ دهم تا ميان نيازمندان تقسيم كند. او را بگو كه در حق من دعايى كند. كيسه را گرفتم و به شيخ ابوسعيد سپردم. پيش خود گفتم كه حتما شيخ حاجت من را دانسته و اين كيسه زر را به من خواهد داد. اما ابوسعيد گفت: اين كيسه را بردار و به گورستان شهر ببر. آن جا پيرى افتاده است؛ سلام ما را به او برسان و كيسه زر را به او ده و بگوى: اگر خواستى، نزد ما آى تا باز تو را زر دهيم.

    شبانه به گورستان رفتم. بين راه با خود مى‏انديشيدم كه اين مرد كيست كه ابوسعيد از حال او خبر دارد، اما نياز من را نمى‏داند و بر نمى‏آورد. وقتى به گورستان رسيدم، به همان نشانى كه شيخ داده بود، پيرى را ديدم كه طنبورى زير سر نهاده و خفته است.به او سلام كردم و سلام شيخ را نيز- طنبور، يكى از آلات موسيقى است كه در آن ايام، جزو آلات لهو و لعب و گناه، محسوب مى‏شد- رسانيدم. اما ترس و وحشت، پير را حيران كرده بود. سخت هراسيد. خواست كه بگويد تو كيستى كه من كيسه زر را به او دادم و پيغام ابوسعيد را نيز گفتم. پير همچنان متحير و ترسان بود. كيسه را گشود و دينارهاى سرخ را ديد. نخست مى‏پنداشت كه خواب است، اما وقتى به سكه‏هاى طلا دست كشيد و آن‏ها را حس كرد، دانست كه خواب نمى‏بيند. لختى به دينارها نگريست، سپس سر برداشت و خيره خيره به من نگاه كرد. ناگهان به حرف آمد و گفت: مرا نزد شيخ خود ببر. گفتم برخيز كه برويم.

    بين راه همچنان متحير و مضطرب بود. گفتم: اگر از تو سؤالى كنم، پاسخ مى‏دهى؟ سر خود را به پايين انداخت. دانستم كه آماده پاسخگويى است. گفتم: تو كيستى و در گورستان چه مى‏كردى و ابوسعيد، اين كيسه زر، به تو چرا داد؟ آهى كشيد و غمگينانه گفت: مردى هستم فقير و وامانده از همه جا. پيشه‏ام مطربى است و وقتى جوان بودم، مردم مرا به مجالس خود مى‏خواندند تا طنبور زنم و آواز بخوانم و مجلس آنان را گرم كنم. در همه جاى شهر، هرگاه دو تن با هم مى‏نشستند، نفر سوم آنان من بودم. اكنون پير شده‏ام و صدايم مى‏لرزد و دستم آن هنر و توان را ندارد كه از طنبور، آواز خوش برآرد. كسى مرا به مجلس خود دعوت نمى‏كند و به هيچ كار نمى‏آيم. زن و فرزندم نيز مرا از خود رانده‏اند.
    امشب در كوچه‏هاى شهر مى‏گشتم. هر چه انديشيدم، ندانستم كه كجا مى‏توانم خوابيد و امشب را سر كنم. ناچار به گورستان آمدم و از سردرد و شكسته دلى، گريستم و با خداى خود مناجات كردم و گفتم: خدايا!جوانى و توش و توانم رفته است. جايى ندارم. هيچ كس مرا نمى‏پذيرد. عمرى براى مردم طنبور زدم و خواندم و محفل آنان را آراستم و اكنون به اين جا رسيدم. امشب را مى‏خواهم براى تو بنوازم و مطرب تو باشم. تا ديرگاه مى‏نواختم و مجلسى را كه در آن خود و خدايم بود، گرم مى‏كردم. مى‏خواندم و مى‏گريستم تا اين كه خوابم برد.
    ديگر تا خانه شيخ راهى نمانده بود. پير همچنان در فكر بود و خود نمى‏دانست كه چه شده است.به خانه شيخ رسيديم. وارد شديم.ابوسعيد، گوشه‏اى نشسته بود. پير طنبور زن، بى‏درنگ به دست و پاى شيخ افتاد و همان دم توبه كرد.

    ابوسعيد گفت: "اى جوانمرد!يك امشب را براى خدا زدى و خواندى، خداوند رحمت تو را ضايع نكرد و بندگانش را فرمان داد كه تو را دريابند و پناه دهند." طنبور زن، آرام گرفت. ابوسعيد، روى به من كرد و گفت: "بدان كه هيچ كس در راه خدا، زيان نمى‏كند. حاجت تو نيز برآورده خواهد شد." يك روز گذشت، شيخ از منبر و مجلس فارغ شده بود. در همان مجلس، كسى آمد و دويست دينار به من داد و گفت: اين را نزد ابوسعيد ببر. وقتى به خدمت شيخ رسيدم، گفت: اين دينارها را بردار و طلبكارانت را درياب!

    @ 16:43

    Wednesday, March 14, 2007

    فیلم 300 تحریف آشکار تاریخ ایران باستان است، اما ما برای مبارزه با این تحریف چه می توانیم بکنیم؟

    به نقل از radcom: این تاریخ ایران باستان هم شده است چوب دو سر طلا. هم از طرف آقایانی که با لودر می خواستند بقایای آن را نابود کنند و هم از طرف غرب که این فیلم 300 هم از الطاف اخیر آنهاست.

    در مورد این فیلم، جناب آقای دکتر علیرضا مجیدی در وبلاگ خود مطلب ارزنده ای نوشته اند که خواندن آن را به همه توصیه می کنیم. این مطلب در نشانی اینترنتی زیر قابل دسترس می باشد:

    http://www.1pezeshk.com/archives/2007/03/lets_bon_300.html

    در هر حال بر اصحاب اینترنت روانیست که چنین تحریفی را بی پاسخ رها کنند.

    در همین راستا طرح ویژه ای برای مبارزه با این دروغ شاخدار و توهین آشکار به فرهنگ ایران باستان داریم؛ که البته اجرای آن بسیار دشوار خواهد بود اگر اتحاد و یاری ایرانیان آن را همراهی نکند.

    در این طرح می خواهیم تا اگر کسی در گوگل کلید واژه Liar(دروغگو) را جستجو کرد در راس نتایج جستجو صحفه جناب آقای فرانک میلر در سایت imdb نمایش داده شود. همچنین اگر کسی کلیدواژه Lie (دروغ) را در گوگل جستجو نمود، صحفه 300themovie در سایت کمپانی برادران وارنر در راس نتایج جستجو بیاید.

    برای این کار لازم است تا با ایجاد پیوند با کلیدواژه Liar(دروغگو) به صفحه جناب آقای فرانک میلر در سایت imdb و نیز ایجاد پیوند با کلیدواژه Lie(دروغ) به صحفه 300themovie در سایت کمپانی وارنر، تلاش کنیم تا رتبه نتایج جستجو را برای این دو صفحه افزایش دهیم.

    Frank Miller is a Liar.

    300 the movie is a Historiacal Lie.

    For more Information:
    300 the movie info

    این کار میسر نخواهد مگر با ایجاد هزاران پیوند با عناوین یاد شده از طرف سایت های ایرانی.

    نمونه کادر پیوندها در این این صفحه نمایش داده شده است. توجه داشته باشید که این پیوند ها را باید در صفحات نخست و با رتبه بالای سایت خود قرار دهید. در همین راستا ما این کادر را در همه وب سایت های تحت پوشش خود، در صفحه نخست جای خواهیم داد.

    همچنین طرح جالبی در سایت 300themovie.info اجرا شده است، که امیدواریم با قراردادن اطلاعات موثق تاریخی، دروغ بودن محتویات این فیلم را ثابت کند. برای همین در راستای یاری به این وب سایت پیوند آن را نیز در زیر پیوندهای یاد شده ایجاد می کنیم.

    @ 08:57

    Friday, December 29, 2006

    نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
    تنى از ابدال گفته است كه : در بلاد مغرب، گذرم به پزشكى افتاد، كه بيمارانى، نزد او بودند. و براى آنان شيوه درمانشان مىگفت. پس، پيش ‍ رفتم و گفتم:
    خدا بر تو ببخشايد بيمارى مرا درمان كن! ساعتى در چهره من نگريست و گفت:
    ريشه هاى فقر و برگ صبر و هليله فروتنى را بگير! و در ظرف يقين جمع كن! و آب خوف بر آن ريز! و آتش اندوه در زير آن بيفروز! سپس آن را در صافى مراقبه بپالاى! و در جام خرسندى ريز! و با شراب توكل بياميز و با دست صدق آن را بخور و با كاسه استغفار آن را بياشام و سپس، با آب پرهيزگارى دهان خود را شستشو ده! و از حرص بپرهيز! پس، اميد كه پروردگار، تو را شفا دهد.

    @ 16:52

    Thursday, December 07, 2006

    مبارزه با فيلترينگ
    این‌ نرم‌افزار از طریق سایت psiphon.civisec.org برای کاربران اینترنت در کشورهای آزاد قابل دسترسی بوده و سپس از طریق ارتباطات بین‌کامپیوتری در نقاط مختلف جهان به کشورهایی که سانسور در آنها وجود دارد راه خواهد یافت.

    هموطن‌سلام: «در آزمایشگاه زیرزمینی بزرگ دانشگاه تورنتو، یک گروه از متخصصین سیاسی برجسته، مهندسین نرم‌افزار و هک‌کنندگان اینترنتی در کنار هم گرد آمده‌اند تا از طریق تولید یک ابزار رایانه‌ای، کاربران اینترنت در سراسر جهان را یاری کنند تا با عبور از سد سانسور و فیلترینگ‌ از مزایای تبادل آزاد اطلاعات در دنیای اینترنت بهره‌مند شوند. به گفته مقامات دانشگاه تورنتو، این نرم‌افزار که مراحل پایانی تکمیل خود را می گذارند کامل‌ترین و پیشرفته‌ترین نمونه تولید‌شده در این‌زمینه بوده و به استفاده‌کنندگان اینترنت در کشورهای مقصد این امکان را می‌دهد تا با پیش‌دستی نسبت به فیلترینگ به وب‌سایتهای مورد نظر‌شان دسترسی پیدا کنند.
    این نرم‌افزار که «سی‌-فون» نام‌گذاری شده روز جمعه رسما از سوی دانشگاه تورنتو معرفی خواهد شد. به گفته رونالد دیبرت مدیر لابراتوآر فنی این دانشگاه، سی‌فون یک نرم‌افزار بسیار پییچیده و هوشمند است و تنها نگرانی که از عرضه آن وجود دارد این‌است که دولتها با دستیابی به تکنولوژی استفاده شده در طراحی آن اقدام به پیچیده‌تر کردن اقدامات محدودکننده خود نمایند.
    ماه گذاشته سازمان ملل اقدام به انتشار گزارشی کرد که برمبنای آن بسیاری از حکومت‌های خودکامه در آسیا و خاورمیانه محدوده سانسورهای اینترنتی را از وب‌سایتهای خبری و پورنوگرافی فراتر برده و بسیاری از سایتهای پزشکی، مذهبی، مطالعاتی و نیز وبلاگ‌ها را نیز مشمول فیلترینگ ساخته‌اند.
    به عقیده دیبرت تولید سی‌-فون این امید را در فعالان حقوق بشر زنده می‌کند که مردم در کشورهایی که آزادی بیان واقعی در آنها وجود ندارد بتوانند از طریق اینترنت خواسته‌ها و دردهایشان را به گوشه بقیه مردم جهان برسانند.
    مطابق گزارش هرالدتریبیون، این‌ نرم‌افزار از طریق سایت psiphon.civisec.org برای کاربران اینترنت در کشورهای آزاد قابل دسترسی بوده و سپس از طریق ارتباطات بین‌کامپیوتری در نقاط مختلف جهان به کشورهایی که سانسور در آنها وجود دارد نیز راه خواهد یافت.
    منبع: http://farstec.net

    @ 11:53

    Saturday, December 02, 2006

    ایران پرشین نیست
    تلاش ایرانیان برای کشف یک ملت، آنان رابه دیوزگی ناسیونالیسم کشانده است. نابودن نقش« فرد» در تاریخ ما آنچنان ریشه دوانده که تلقی «ملت» تنها باشفتالوی تاریخ باستان و ستون‌های پرسپولیس قابل هضم است. بی‌توجه به اینکه حتی این نام را نیز دیگران برایشان ساختند. Perso که تنهااشاره به پارسان دارد که در جنوب غربی ایران در نزدیکی شیراز کنونی مرکزیت داشتند. و Polis که معنای شهر را به لاتین دارد. امپراطوری ایران از دیرباز عملا معنای همزیستی و پذیرش سه گروه بزرگ از آرییان را دارد: مادها، پار‌ت‌ها و پارس‌ها. اهمیت Aghabatana (بخوانید اکباتان یا همدان) با هفت‌هزار سال پیشینه کمتر از کمتر از Perspolis نیست. و زبان پارسی به سرزمین پارتیان توس، بدهی فراوان دارد. جفرافیای ایران فلات است. در این جغرافیا هر گروهی راهی برای ادامه وجود پیدا کرده است. پس از مرزبندی آخر قرن ۱۸ هم در شمال و هم در جنوب و خاور و باختر فلات ایران استان‌ها به کشور تبدیل شدند. و چای فراوان در گلستان‌های قجری رویید. و ساختمانی به نام سفارتخانه در مرکزتهران ساخته شد که سالها بعد، هنوز از زیبا‌ترین ساختمان‌های تهران است با بافتی مدرن تهرانی و برجی انگلیسی، مدرنیته‌ای که در ساختمان مجلسی که فاصله چندانی با سفارتخانه ندارد پژاواکش شنیده میشود. منوچهری شد نام آن سه یا چهار راه سفارت.

    برای ایرانی بودن، باید به اصل همزیستی و مسالمت پایبند بود. تنها راه یک جامعه فدرال این است. دمکراسی بدون تردید از نیازهای ماست. فدرالیسم هم! باید تاریخی و جغرافیایی ایرانی بود نه با مرزی که دیگران برایمان کشیده‌اند. چه در دوسوی مرزهای اینچنینی اقوامی با پیشینه و منافع مشترک زندگی میکنند.در پیش گفته‌ام باید ایرانی بودن را دوست داشتنی کرد نه پارس بودن را. نسب ما در همزیستی است. و خیالی نیست که مادرت از کدام بخش فلات است و پدرت به چه قومی وابسته. آنها ایرانی هستند. ایران پارس‌شهر نیست. پارس‌شهر، شهرکی در نزدیکی کرج است!
    لينك منبع ميرزامير

    @ 11:43

    Saturday, September 30, 2006

    قالب فارسی 3 ستونه برای بلاگر
    http://itline.blogspot.com/2006/09/3.html

    قالبی فارسی شده ي ديگري برای بلاگری ها
    http://asroone.blogspot.com/2006/09/blog-post_28.html

    @ 10:54

    □ چنانچه ناچار شدی دعواکنی، اول بزن و محکم هم بزن.
    □ شجاع باش. اگر نیستی به آن تظاهر کن، هیچ‌کس تفاوتش را نمیفهمد.
    □ به یاد داشته‌باش که در همه خبرها به نوعی تحریف هست

    ابهامات در فرماندهي دفاع مقدس

    محسن رضائی در مصاحبه چندی پیش خود با بازتاب گفت: برنامه‌اي را كه براي اين پنج سال مي‌خواهيم، نوشتم و در حدود چهار و نيم ميليارد دلار نيز پيش‌بيني ارزي كرده بوديم مي‌بايست كه طي پنج سال به ما بدهند. این مبلغ کمتر از 20 درصد درآمد کشور محسوب مي‌شد... نامه آقاي خاتمي، حكايت از آن داشت كه بسيجي‌ها و مردم به جبهه نمي‌روند. [احتمالا منظور اين بوده كه: از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده ]صحبت ميرحسين اين بود كه اقتصاد كشور نمي‌تواند جنگ را تحمل كند.

    بازتاب: آقاي هاشمي پذيرش قطعنامه را به چند دليل مربوط كرده‌اند؛ يكي خستگي نيروهاي نظامي، ديگري نامه وزراي اقتصاد و رئيس بانك مركزي مبني بر ناتواني تأمين هزينه‌هاي جنگي و سوم نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبني بر ضرورت تأمين تداكارت براي ادامه جنگ و سه سال وقت براي بازسازي نيروها. البته آقاي هاشمي گفته‌اند مردم حاضر بودند اگر امام مي‌خواست رياضت بكشند ولي نامه آقاي رضايي پذيرش قطعنامه را قطعي كرد؟ در حالي كه شما در مطالبي كه گفتيد، نگارش اين نامه را با تغيير استراتژي‌ها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598.

    رضايي: به هر حال نمي‌دانم برداشت آقاي هاشمي چه بوده است اما اين بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر مي‌گفتند اين استراتژي سياسي نتيجه‌اي ندارد و اجازه بدهيد برنامه‌اي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام كنيم. هيچ‌گاه مسؤولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند. يك روز آقاي هاشمي گفتند ما حتي نمي‌توانيم بند پوتين سربازان و بسيجي‌ها را فراهم كنيم. اين تعبير بيانگر اين بود كه هيچ‌گاه به استراتژي نظامي فرماندهان نظامي توجهي نشد و هميشه مي‌گفتند توان اقتصادي حمايت از اين استراتژي را نداريم و اقتصاد كشور تحمل اين استراتژي را ندارد.

    انتشار نامه محرمانه امام(ره) درباره پذيرش قطعنامه پس از ۱۸ سال

    در پي گفت‌وگوهاي منتشر شده در باره دلايل پايان جنگ تحميلي،كه در هفته دفاع مقدس صورت گرفته بود،دفتر هاشمي رفسنجاني، نامه محرمانه امام خميني(ره) درباره پذیرش قطعنامه 598 خطاب به مسئولان لشكري و كشوري را پس از 18 سال منتشر کرد.

    قسمتي از متن نامه حضرت امام خميني (ره)كه شب گذشته به خبرگزاري ها نمابر شده، به شرح زير است:
    ... فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود.

    اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.

    شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم. ...

    @ 09:45

    Sunday, September 17, 2006

    جمهوری آینده ایران بدون تضمین امنیتی جمهوری اسلامی ایران و تمایت ارضی‌اش سقط خواهد شد.
    برگرفته از وبلاگ ميرزامير:

    "...اپوزیسون بی‌تجربه ایران گویی در پی تکرار اشتباه دهه ۵۰ و ۶۰ است. بررسی ایشان از درگیری هسته‌ای ایران بار دیگر بر نادانی و ناتوانی دولتمردان ایران سوار است. چپ‌های افراطی به‌همراه راست‌ها‌ ماه‌ها است که بر طبل جنگ میکوبند. هر بار گفتگوهای ایران با چند قدرت اورپایی و امریکا به مرحله بحرانی میرسد حضرات اشک تمساح میریزند و تحلیلی جنگی طراوت میفرمایند. این علیرغم اینکه جمهوری اسلامی با مهارت دیپلماتیک خود نه تنها این بحران‌ها را گذرانده بلکه به تعداد فراوانی متحد دست یافته و قدرت خود در منطقه را بشدت افزایش داده. اینان اختلاف ایران با چند دولت را اختلاف ایران با جهان مینامند. صدای طبل جنگ اپوزیسون ایرانی میان‌تهی است. چونان رجز خوانی‌اشان در سالهای نخست انقلاب.

    یگانه راه ایران برای گریز از اشغال و استعمار روی پای خویش ایستادن است. اگر این میوه را جمهوری اسلامی برای ایران بچیند. نقطه‌ای روشن در تاریخ خود ثبت خواهد کرد که دید آیندگان را تنها به لکه‌های سیاه این سه‌دهه خیره نمی‌کند. جمهوری آینده ایران جنین جمهوری اسلامی ایران است. جمهوری آینده ایران بدون تضمین امنیتی جمهوری اسلامی ایران و تمایت ارضی‌اش سقط خواهد شد.
    برای دمکراسی آزادی نیاز است و برای آزادی ثبات و برای ثبات امنیت."

    @ 10:49